نمیدونم امروز دلم میخواد از چی بیشتر بگم...اما دوس دارم که حرفای امروزمو بنویسم تا مثلاْ زمان که گذشت ببینم چقدر اوضاع عوض شده...قبلاْ هم مینوشتم اما رو کاغذ..الان که اونا رو میخونم اکثر اوقات حسرت اون روزا و اون احساسا رو میخورم...که دیگه تکرار نمیشن....ای روزززگار!!!
آخ که اینروزا یه کسی تو دلم جا خوش کرده...نمیدونم واسه چی تو خیابون که راه میرم احساس میکنم همون اطرافه...میدونم که اینقدا هم بیکار نیس اما باید محتاط باشم...

ساعت 7:45 عصر روز چهارشنبه:
بهش میگم بالاخره چک تسویه ما چی شد؟ اون فک میکنه من تا اون ساعت خواب بودم و بعد از گفتن ساعت خواب! ادامه میده چک ۲ نفر از ۶۷ نفر و با دعوا گرفتیم..تا ساعت ۷:۳۰ هم کارخونه بودم...(می تونم بفهمم خستس)...اما چون خودمم عصر خوبی نداشتم و تو کلاس تکواندو با استاد برخورد داشتم...عصبانی میشم و میگم ممممممممن چی؟بقیه برام مهم نیستن!
اون که منو هیچوقت خودخواه ندیده بود گفت...اینو که گفتی میدم بنویسن میزنم تو بورد..من هر کاری بتونم میکنم !! من عصبی تر میشم و میگم...منو از سر بریده میترسونی!!!
...هر کاری میتونستی نکردی والا من ِ بدنام به رفاقتت تا حالا صد دفعه چک تسویه مو گرفته بودم...
اونم دلخور میگه ممنون !!!! سکوت بینمونه...
من مثه همیشه که حتی دلم نمیخواد دشمنم ازم دلخور باشه!!!!
میگم..منم با اندازه تو رنجیدم شایدم بیشتر از الانِ تو.عصر خوبی هم نداشتم..واسه عوض شدنه بحث هم میپرسم ...الان کجایی؟
اونم استقبال میکنه... من دندونپزشکی ام تو کجایی؟ ..منم کلاس داشتم تازه رسیدم خونه...فک کردم تو مسیر خونه ای..!! ...و بای
بعد از نیم ساعت...یه اس ام اس میاد...حالت بهتر شد؟
تو دلم میگم فک میکنه من خرم...آخه اصن واست مهمه!!! و جواب میدم...آره یه کم بهترم ..مرسی!! من همیشه اینقد تحمل میکنم تا یه جایی میبُرم ...ساری..
-واقعا وضعیت رو نمیدونی ...خیلی خرابه من خودم 4.2میلیون تسویه و 3 میلیون حقوق از طلبم مونده!!
-میفهمم اما منم دلایل و مشکلات خودمو دارم...خوب
(باز داره پولشو به رخم میکشه....اصن خوشم نمیاد...یکی نیس بگه الان داری اینو میگی قبلاً همش مَنم مَنم میکردی یادت رفته ..اگه اونقدی که میگفتی بُر ِش داشتی 700 تومن ناقابل ِ ما رو زنده میکردی)
-تنهایی؟ الان خونتون کجاس؟
-نه تنها نیستم...ما خونمون همونجاس....شما چی جابجا شدید؟
(نمیدونه من هیچوقت تنها نیستم...خدا اینقد بهم نزدیکه که حتی صدای نفس هاشو می تونم بشنوم...یا صدای بهم خوردن چشماش که خیره شده به من!! البته میدونم هر غلطی هم بکنم صبوری میکنه و جلومو نمیگیره...میدونم اینقد آزادی بهم داده که هر کاری دوس دارم بکنم...اما بیشتر دوس داره کاری که اون دوس داره انجام بدم!!!!)
-نه ما همونجاییم پس من چرا تو رو اصلن تو مسیر نمیبینم...؟
-منو؟!! نمیدونم خیلی از همکارا رو میبینم...شما از بس سرتون شلوغه.!!!
-من به اون صورت بیرون نمیرم...آمارمو کسی نداره.
-اوه... مگه الکیه ! آمار منو هم هیچکی نمیتونه دربیاره... راستش اهل بیرون رفتن نیستم...!!!
-چه تفاهمی.
· به لیلا میگم حالت چه طوره چیکار میکنی تسویتو گرفتی؟...میگه من دارم میرم شیراز حلالم کن!!!.
. غلط نکنم یکی از اون دو تایی که تسویه گرفتن اونه...هر وقت پرت و پلا جواب میده یعنی نمیخواد بگه که خیلی زرنگه و همه ما رو سوسک کرده!!... عزیزم حقتو گرفتی ...نوش جونت..ناز شصتت
..من بی عرضه ام همه که نباید مثه من باشن...نمیدونم چرا فکر کرده ناراحت میشم....اصن کلی حال کردم که یکی(لیلا) پیدا شده حاله این بچه به خیال خودش زرنگو (همونی که اول از همه راجع بش حرف زدیم) گرفته...
· یکی نیس به این جادوگر بگه ...به دوستِ من چیکار داری؟!!! به رفتن و اومدنم یا به ناهار خوردنم...واسه تک تکشون سین جیم نمیکنن که؟؟؟ بچه سوسول...اون جقله به من میگه کوچولو...
· اینقد خوشم میاد با بعضیها کل کل میکنم...کم میارن!!ولی وانمود میکنن از بس متشخصّن نمی خوان بد صحبت کنن!!!! منم بد صحبت نمیکنم البته ...کاملا مودبانه..اما خداییش پسرا که بخوان مودب باشن اصن دامنه لغاتشون کم میاره نه که خودشون ها!!!
