این پست رو واسه اون آشنایی که منو میشناسه مینویسم....
من لینک وبلاگمو به هیچ آشنایی ندادم....اگه احیانا بی اجازه پشت کامپیوتر من اومدی و برداشتیش کار شما ناخوشایندتر از کار من نیست؟!
بعدش اینکه اینجا یه وبلاگ شخصیه و در مورد هر چی که نظر بدم به خودم ربط داره....و جالب اینه که تا حالا بی صدا همه پستای خصوصیمو خوندی حالا که به یه پستی رسیدی که یه جورایی..حالا... به شما یا اقوام مربوط بوده صداتون داره با حالت ناشناس بهم اخطار میده!!!!!
اما اگه ناراحت میشید خواهشا دیگه اینجا سر نزنید....اینجا یه جای دنجه واسه دلم ..حرفایی که حتی با صمیمی ترین و عزیزترین کسام نمیزنم اینجا نوشته میشه ...اگه دوس داری بخونی باید بدونی
۱- حتمن رازدار باشی و راجع بهش با کسی حرف نزنی ۲- نظراتتو بدون جبهه گیری بدی
اونوقت به روی چشم مطمئن باش من آدم نقد پذیریم
ببین اون پستی که شما راجع بهش گفتید بی انصافم...یعنی پست سعه صدر....اگه ممکنه واضح بگید چه بی انصافی توش هست...؟!!
یا پست قبلیم چیه که اینارو گفتی؟!! بهتره بدونی تو عالم مجازی هیچکی همسایه ها و همکارامو نمیشناسه .....محل زندگی و کارمو هم نمیدونه....
"خانم گل یخ کمی منطقی باش لطفا و در وبلاگت هم از چیزهایی که می نویسی با محافظه کاری بیشتر یاد کن"
از بقیه دوستام هم خواهش میکنم ...اگه موردی هس که من متوجهش نیستم راهنماییم کنن!!! اگه چیزی هس بگید ...ناراحت میشم اما حقیقت رو باید قبول کرد..
تا توانی دلی به دس آر...دل شکستن هنر نمیباشد!
با اندکی تصرف*
باور کنید الان یه هفتس کارم شده گریه....بدبختی این اشکم تا معدم درد نگیره و سرم منفجر نشه و چشام از کاسه سرم نزنه بیرون ٬نمیچکه!!! این هفته باز همه احوال بد و ناجورم برگشته...
آخه خدا ...تو که کَرَم نمیکنی و چیزیو که میخوام بهم نمیدی دیگه چرا داغمو تازه میکنی؟!!
یه هفتس ساعت زیستی بدنم ادا درآورده و منو گول زده که شاید مامان شده باشم...
دیروز عصر که رفته بودم آرایشگاه خانومه میگه بارداری ...میگم نه مریم خانوم...میگه ولی ظاهرت که اینو میگه..دیدم گیر داده گفتم هنوز جواب آزمایشمو نگرفتم...گفت همینه ...من به هر کی گفتم درس گفتم...
منو میگی با یه دنیا امیییییییید رفتم آزمایشگاه....جواب آزمایشو گرفتم ..با اینکه از خستگی رو پام بند نمیشدم کوبیدم رفتم مطب دکتر ....واسه اینکه بگه "نه خانم باردار نیستید...."
وقتی اشکامو دید تو چشام یه کم مِن مِن کرد و گفت اشکالی نداره حالا!!!! منو میگی دیگه تو صورت هیچکی نیگا نکردم چشامو دوختم به زمین تا کسی غم عالمو از تو چشام نخونه و از مطب زدم بیرون...اینطور مواقع دلم یه چاه میخواد که توش داد بزنم...
-خدایا! منو دریاب....
-واقعا خوشبختی فاصله بین این بدبختی با بدبختی دیگس.....
اگه اشکالی بود پوزش با عجله نوشتمش..