تبليغاتX
نازنین گل یخ
غم دنیا!
باور دارم که زندگی ِ دنیا ارزشی نداره ٬ باور هم دارم که روزی هست که خداوند داد مظلوم رو از ظالم میگیره.

باور دارم که خدا بعضی مظلوم ها رو خلق کرده تا توان ایستادن در برابر ظلم نداشته باشن تا ظالم پرونده سیاهشو با هیچی نتونه پاک کنه.

خدایا ! به من آرامش بده تا بتونم تحمل کنم.

خیلی از آدما به خاطر منافع شخصی و دنیوی حق رو باطل و باطل رو حق نشون میدن!!! خدا رو شکر که من از اون دسته نیستم.

اینکه بعضی زوجها احساس تنهایی میکنن به نظرم دو حالت داره:

- اونیکه همراه زندگیشه اینقدر بهش بدی کرده که دیگه دلش اونو به عنوان همسر و همدل قبول نمیکنه!

- اونیکه خودش اینقد به همسر و همراهش بدیهای ریز و درشت کرده که طرف دیگه همدلش نیست .

نفس راحت!

از دیروز که فشار روحی ام کمتر شده....هر کی میپرسه خوبی؟...از ته دلم میگم خدااااااا رو شکر!

دیشب رو هم با فراغ بالی که منو یاد روز بعد از آخرین امتحان مینداخت و بعد از مدتها برام تازگی داشت گذروندم و قدر لحظه لحظه اشو میدونستم با بهزاد و هانیه رفتیم خونه سید ...شب خوبی بود .همه انگار با همیشه فرق داشتن ، خنده هامون و حرف زدنها...احساس میکردم جز من همه یه آدمه دیگه ان....همه به همدیگه میگفتن شما امشب چیزی نخوردید (مثبتشم زعفرون بود  ).

بعد یواشکی تو دلم به خدا میگم...خدایا چقد ما بنده هات کم صبریم...تو فاصله چند روز فقط  خودت میدونی که مثه مرغ سرکنده چه بی تاب بودم ...بعد میگم خدایی خیلی به ما میخندی نه!!

آخه الان خودمم از فکر کردن بهش خندم میگیره!!!! البته خنده توام با شرمندگی

ای کاش همیشه همه چیزای ناخوشایند اینجوری باشن که گذر زمان در کوتاه مدت اونا رو محو کنه.میدونم که مشکل اصلیم سر جاشه اما باز انگار منو از یه قفس تنگ و تاریک ـ  که همش به آدم این حس رو القا میکنه که دیگه تموم شد،حتی خدا هم رهات کرد!ـ به یه قفس بزرگتر منتقل شدم...آزاد نشدم اما میتونم امید آزادی داشته باشم.

کی تو رو شناخته؟ کی تو رو درست شناخته؟ کی تونسته؟؟ !!! اندیشیدن به بی نهایت دل بینهایت بزرگی میخواد و اینجوری که دانشمندا میگن آدما یا عقلشون میلنگه یا دلشون!!

اونیکه با عقل تو رو بشناسه ، یه جوری شناختش ناقصه. اونیکه با دلش بشناسه یه جور دیگه!

اینروزا با این نجواها و اندیشه ها لحظات رو سپری می کنم و هر بار میگم همین الان شکر کنم که گذر زمان و غفلت منو کور میکنه!!

به قول نمیدونم عزیز...

یادم باشد که:  هر مشکلی هم که پیش بیاد ، خدا از اون مشکل بزرگتره! اگر نتونم با تقدیر کنار بیام ..میتونم روی کمک اون حساب کنم.

اما ای کاش من اینقدر فراموشکار نبودم!

هر دم از نو غمی آید به مبارک بادم!

چند وقتی نبودم....دوشنبه بعد از 3 روز مرخصی اومدم سر کار و وقت سرخواروندن هم نداشتم اگرچه ایام مرخصی تو زیارت و تفریح دلچسب بود اما این تعطیلات 5 روزه خیلی خسته کننده و زجرآور شد برام.

رفتیم پابوس آقا امام رضا(ع) ، اونم بعد کلی طنازی کردن های آقا و امید و دلخوشی هایی که من به خودم یادآوری میکردم......بهش گفتم آقا...به خاطر اینکه هر بار دست از پا درازتر یا همون دستِ خالی میرم از پیشتون مسخره ام میکنند...یا کنایه می زنند!! من تا حالا به زیارتتون هم قانع بودم...اما از الان منم میخوام ازتون حاجت بگیرم.

سکوت کرد!!!

من بیشتر از همیشه چسبیدم به خواسته هام ....هی دعا کردم و توی هر دعائی یکیو به یاد آوردم....و ........منتظر نشستم به امید حاجت روایی!

اما لذت و شیرینی این عبادت خیلی زود به مزاجم مثه زهر شد!!

اولش فقط برای خودم تلخ شد.......لجم گرفته بود و با اون همه اندوه اشکم نمیومد.....لبه تیز قلب شکسته ام  گاهی به دردهام نیشتر میزد......و قطره اشکی

باسه بروز خشمم اولش با تیغ زدن ابروهام شروع کردم ، کاری که قیافه منو خیلی از این حالت مثبتی درمیاره!! خودمونیم ها به نظرم اصلا هم بهم نمیاد ...و..و..بعدش بلند داد زدم....اصلا قهرم....همین....گریه نمیکنم....حرف هم نمیزنم...فققط قهرم!

اما ای کاش مساله به همینجا ختم میشد ، برای هر کی دعا کرده بودم......مشکل بغرنجی پیدا کرد!!!!!!!!!!!!

آقاجان من یکی کم آوردم...خود دانی! منو لال ، منو بی آرزو، منو مرده فرض کن!!

شما جای من!!

شما جای من!

من موندم و دامن یاری که باهاش قهر بودم!!!

قهر بودم اما حرف زدم باهاش...الان اما دیگه قهر نیستم...آخه امن ترین آغوش دنیا برام دامن خیلی دور و خیلی نزدیک خدا بود .. یکی از درونم میگه خدا دوست نداره تو حتی برای توسل در خونه کسی بری... میگه بشین همین جا ، هر وقت خودش صلاح دونست جوابتو میده....پارتی بازی(!!) فقط کارهارو خرابتر میکنه!

الان هم تو لاکم... شایدم تو شُک ....دلم گرفته..................خیلی! شاید خیلی عجولم اما توقع اینهمه غم که ناگهان و تو فاصله یکی دو روز پیش بیاد رو نداشتم..!!!!

 

پ.ن:

از همه دوستایی که سر میزنن و پستهای چند پهلو میذارن و خلاصه خیلی مهربوونن ممنونم

آبدااااااااار چی!!!

داشتن یه همکار فضول چه مصیبتیه!! اونم چی در حد یه آبدارچی!! یه زمانی میگفتن برای انجام هر کاری تو ادارات و... به آبدارچیها مراجعه کنید..فک میکردم یه شوخیه مسخره است.

اما الان میفهمم که یه حقیقت خیلی مسخره است. شاید در هفته ۱-۲ ساعت جلسه مدیر با همین آقای آبدارچی باشه و ایشون سیر تا پیاز مسائل رو برای مدیر راپورت میدن. دست آخر هم با نیشهای تا بناگوش باز و گردنی برافراشته مثه آدمهای فاتح میاد بیرون.

الان مدتهاست این ماجراها رو با همکارا دنبال میکنیم. و جالبه که بدونید با اینکه ما فک میکنیم مدیرمون اینقد واقع بین باشه که با صحبتهای اون فکرش راجع به پرسنل عوض نشه اما متوجه پیش داوریهاش تو مسائل بعدی میشیم!!

در هر صورت ما چند نفر حریف این یه آدمه زیرکار در رو و نامنظم و دودره باز و صد در صد دروغگو نمیشیم که نمیشیم.کسی هم نیس که صابونش به تنش نخورده باشه..و  زیرآب زنیها و خلاف واقع نشون دادن ماجراها از سمت اون براش دردسر نشده باشه.

واقعا اینکه این مساله تا این حد باعث رنجش و آزار ما میشه تقصیر ماست؟

تقصیر مدیریته؟

تقصیر دله ماست که میترسیم کسی از نون خوردن بیفته؟

تقصیر آستینم بود؟

خوب الان براتون توضیح میدم .ایشون به جای نظافت کل اتاقها و میزها و کامپیوترها٬ اصولا مسیرهای رفت و آمد مدیر به اضافه اتاق مدیر و کامپیوترمدیر و هر آنچه که توی اتاق مدیر هست رو تمیز میکنن و مابقی اتاقهایی که محل استقرار ماست تمیز نمیشه مگر بنا بر احتیط واجب...و آستینهای ماست که هر روز خاک میزها رو میگیره و وسواس خود ماست که کامپیوترها رو تمیز میکنیم و...و...

چه میشه کرد با آبدارچی که فک میکنه از دماغ فیل افتاده ٬ عارش میاد چایی ببره برای همکارا!!! عارش میاد نظافت کنه!!! عارش میاد به حرف خانومای همکار گوش بده!! عارش میاد واسه نون حلال زحمت بکشه!! مفهوم سلسله مراتب رو نمیفهمه و فک میکنه همه باید به اون چشم بگن!!

باور کنید شوخی نیس ٬ مبالغه هم نیست!!!