سلام
میدونید تو این روزهایی که نبودم چه حالی داشتم؟...چند روز دیوونه وار خوش بودم ، با اینکه سعی میکردم هر دو صورت قضیه رو در نظر بگیرم خواست قلبیم نمیذاشت جهت منفی رو شفاف ببینم با اینحال چون میترسیدم شادی کنم و غم بفهمه بیاد سراغم.....آروم و بیصدا شادیو تو دلم نگه داشتم.....خوب بعد از اون فهمیدم الکی خوش بودم و چند روز از شدت ناراحتی بغض نمیذاشت که حرفی بزنم....زندگیه دیگه....یه روز شادی تو رو در بر میگیره...بی چون و چرا!! و یه روز هم غم مهمون ناخونده دلت میشه ، اونم از نوع کنگرخورده و لنگرانداخته...
دیشب عروس و دوماد به همراه خونوادشون افطار خونه ما دعوت بودن...استرس مهمونی بیشتر از کارهاش بود....
و خلاصه به سلامتی تموم شد......نمیدونم چرا این تموم شد رو که گفتم اشک دوید تو چشام ...انگار جمله "تموم شد" دل منو میلرزونه.....مثه خیلی از تموم شدنهای زندگی....شاید بعضی هاش خوب تموم بشه ...بعضیهاش عالی....اما توشون تموم شدن تلخ هم هست....خدایا در همه حال امیدم اینه که تورو دارم...با اینکه میدونم تو التفاتم به عظمت تو نقصهایی هست..میدونم هر وقت توجه ام به تو بوده، توجه و پاداش تو شیرین بر مذاقم مونده...
مهمونی با حضور پدر همسربرگزار شد که مدتها بود قدم رنجه نکرده بودن!! و نگاههای سنگینش که با حساسیت من آزار دهنده تر هم شده بود تموم شب کامم رو تلخ نگه داشت...در هر حال تموم شد!
خدایا من به خودم یاد دادم تلخیه حضور دشمنی رو که باعث شادی یکی دیگه بشه تحمل کنم ...اما نگذر از اونایی که سایه بدطینتیهاشون زندگی خیلیها رو سیاه کرده! و کمکم کن خودم باشم و اینقدر از این سایه سیاه نترسم...پناه میبرم به تو از شر ناس ومن شر الخناس و وسوسه فی صدور ناس و من شر اذا حسد.
پ.ن مرتبط : قبل از شروع مهمونی نوعروس با خنده و چاپلوسی!!: نازی مادرشوهرم و خواهرشوهرم اینقد از تو خوششون اومده ...همش ازت تعریف میکنن!!!!!
من دست پاچه و هیستریک : نظر لطفشونه..اما به خدا من کاری نکردم!!! واسه چی حالا؟
نوعروس: چه میدونم کلا دیگه از دفعه اول میگفت اما بعد عروسی بیشتر!!
خواهر نوعروس: خدا شانس بده!!!!!!!!
من گیج و ویج اما با خنده : آخی خوبه که مجرد نیستم!!!
شب تو مهمونی کم کم داره وهم ورم میداره که از من خوششون اومده!!! چراااا؟
تویی که ا ون گوشه نشستی و تا من دهنم وا میکنم بر میگردی طوری نگاه میکنی که من حرفم یادم میره ، بحمدلله همه جز تو انگار راضی بودن از افطاری(میشه حدس زد منظورم به کیه دیگه؟)
