میدونم وقت این حرفا نیس تو این روزای قشنگ، اما میخوام به عنوان یه جمع بندی از سالی که گذشت اینارو تو وبلاگ داشته باشم.
بهار هم با استقبال یا بی استقبال میاد و میره...مثه خیلی اتفاقهای خواسته و ناخواسته زندگی. به این فکر میکنم که سال قبل اینموقع چه دغدغه هایی داشتم و امسال چی؟
هر سال دعامون اینه که تا سال دیگه اینموقع فلان بشه و بهمان...اما سالها بی توجه به آرزوهامون راحت میان و بهمون راحتی میرن! ناکامیها سستمون میکنه و دست از آرزوهای کوچیک هم برمیداریم.
باور کردم فرقی نمیکنه که به چی فکر کرده باشی اتفاقا همونجوری میفتن که سرنوشتته!!! آرزو ، سازماندهی افکار!!!! تئوریهایی هستند که برای من جواب نمیدن!
دعا رو هم که میگن..وظیفه تو دعا گفتنست و بس
دربند آن مباش که نشنید یا شنید! اینم که تکلیفش معلومه!
اگه بخوام سالی که گذشت رو ارزیابی کنم...باید بگم..سالی بود سرشار از تفریح و گردشهایی که تو چند سال زندگی مشترکمون کمتر بوده یا کیفیتش به خوبی امسال نبوده. از این جهت میشه ارزیابی مثبتی داشت !
اما سالی بود که به من خیلی سخت گذشت، به من درونیم.. به منی که پشت خنده ها و حفظ ظاهرها امسال کم آوردنش جسممو هم به استیصال کشوند.
سالی بود پر از اتفاقهای ناخواسته . کشمکش و درگیریهای درون مرزی و برون مرزی(مرز خانواده)،تلخ در حد مرگ!!(مرگ نه زندگی)...البته همینها هم مزید بر علت، باعث بدتر شدن وضع روحی و جسمیم بود.. گمان نکنم عوارضش به این زودیها خوب بشه..
در بین تلخیها اتفاقهای شیرین هم بود.. من جمله اضافه شدن یه نی نی به افراد خونواده هر دو طرف ..هم خانواده پدری و هم پدرشوهری- البته انشالله اضافه شدن دوم تو نیمه اول سال بعد اتفاق میفته )، ازدواج خواهرشوهرم و البته همه اینها در عینی که از یه روی سکه خیلی شیرین بود روی دیگه سکه اش باعث تنها و تنهاتر شدن ما شد.
هربار میخوام خودمو به شرایط عادت بدم ،میگم شاید در کمتر از ده سال دیگه ،همین افراد کمی که اطرافم موندن، سرگرم زندگی و بچه های خودشون بشن...اونوقت چی؟ مثه دوستام..حتی وقته اینکه به تلفنت با دل و جون جواب بدن ندارن چه برسه به رفاقت گرمابه و گلستان!
شاید الان دغدغه ها و دردلاشونو به من میگن، شاید هنوز گوشه ای از زندگیشونم ، اما تا کی؟
دلتنگ نیستم..اما سال نو شادم هم نمیکنه... بهار که میاد امید رو هم میاره..با شکوفه ها و باران....حسهای خوب جون میگیرن و حسهای بد برای مدتی هم که شده از یاد میرن!
امیدوارم سال 88 سالی سرشار از شادیها، خوش اقبالیها، عبادتها و بندگیهای بدون آزمایش سخت براتون باشه.. امیدوارم روزمرگیها باعث نشه کسی به مردن عادت کنه!.فراق ،دلی رو به اضمحلال نکشونه، سیاست هم کسی رو مجبور به ترک وطن نکنه.اقتصاد هم سروسامون بگیره و..و..
با بهترین آرزوها برای همه دوستان خوب وبلاگی...و اونایی که همیشه به یادشونم.


