انگار تموم مشکلات دنیا رو شونه امه...تموم مدت صدای یکی تو سرمه.یکی که جز من نمیتونه باشه اما عجیبه که اصلا مثه من نیس. هر چی بهش میگم بسه، زبون به دهن بگیر بذار مغزم استراحت کنه ..امان نمیده تموم شب تا صبح هم مغزمو راحت نمیذاره...گمونم برای همینه که اینروزها اینقدر خوابم میاد صبح به اصطلاح زود بیدار شدم تا واسه ناهارغذایی درست کنم ، تا دقیقه نود هم نتونستم کارامو اونجور که میخوام جمع کنم. بدتراز اون اینکه منی که کار کردنم مثه یه سرآشپز دقیق و سریع بوده امروز با صرف کلی وقت نتونستم غذای باب میل و خوبی بپزم!!! دست آخر هم با دست سوخته و بریده در حالیکه دستمال کاغذی بهش پیچیدم با تاخیراز خونه میام بیرون. مثه بچه ای که لج میکنه دلم میخواد برگردم خونه و لباسامو هر کدوم یه طرفی پرت کنم و بخوابم!!!! فقط بخوابم.......
وقتی روبروش میشینم ، به سختی بغضمو قورت میدم، این اشکهای که ازصبح دست به دامن چشمام شده!! خسته ام کرده.. سرکار هم که هستم دلم میخواد از رو صندلی بلند شم برم یه گوشه ای که کسی منو نبینه رو زمین لم بدم و زل بزنم به جایی و به حرفای اون وراج گوش بدم.
چندبار اینکارو کردم اما دوس ندارم کسی منو اینجوری ببینه... خنده داره اما دلم میخواد برم ...برم تو اتاق چیلر با اون همه سر و صدا و هوای خفه و محیط مشمئز کننده اش کنار بیام ولی تو محیط نیمه تاریکش تنها باشم .
حرف زیاد دارم...شایدم اون وراجه حرف خیلی زیاد داره اما من حال نوشتنشونو ندارم...
بهنام بهم گفت قرصاتو بیشتر کن، یه سرگرمی برای خودت دست و پا کن..مثل نقاشی!!!! خیاطی!!! ورزشی مثل شنا ..بدنسازی..ایروبیک!!! . گفت یه دوست خوب پیدا کن برای خودت..چند تا دوست صمیمی رفیق گرمابه و گلستان!!!
با نگاه کم سو و بی اشتیاق نگاهش میکنم..میدونم چی میگه اما...بهش میگم نمی تونم توانشو ندارم! میگه وسط آتیش نشستی از گرما مینالی اگه کمک میخوای باید اول خودت تلاش کنی..
تلاش؟!
اگر هزار جور انگیزه و امید برای خودم دست و پا کنم باز یه هو مثه حباب میترکه و منو تو تنهاییم مبهوت میذاره و میره.. اصلا همین هم یه بدبختیه ..که یه زن هم باید با مشکلات جسمیش کنار بیاد هم روح غمگینشو به دوش بکشه!
موقع نماز صبح بیدار شدم ...وضو گرفتم...سمت اتاق رفتم ...همخونه با چشمهای نیمه باز میگه: هه..مگه نگفتی نمیخونم؟
- ها، آره.. برگشتم یه لیوان آب برداشتم پای گلدونم ریختم.. دوباره سرمو گذاشتم رو بالش و رفتم تو عالم کابوسهای تموم نشدنیم.

