دلش یه آشیونه پر مهر میخواد..یه سایبون بی منت. یه دنیا عشق و هفت تا آسمون تمنا. یه صبح بی غم یه شام پر از شادی و خنده. دلش تولد دوباره میخواد ، توی یه دنیای نو. تو دنیایی که فقط اون باشه و نیت و صفای دلش..هر چند بی بضاعت ، تو دنیایی که اون رو به خاطر اطرافیانش قضاوت نکنن. دلش دنیایی نو میخواد که زن بودن از زیر سایه سنگین مردها بیرون بیاد.
دلش میخواد وقتی چشمهاشو رو هم میذاره جز خوابهای قشنگ نبینه. وقتی چشمش رو توی چشمهای شبنم باز میکنه شوق تو دلش موج بزنه . دلش یه باغ میخواد به وسعت خاطرات کودکیش یه جوی پر ترنم به زلالی احساس یه دختربچه رویایی ... یه درخت آلبالو پر از گوشواره های ترش و قرمز... یه عالمه توت به شیرینی قند ... یه دنیا مهربونی واسه دل دختر کوچولو یه عالم خنده واسه لبهاش یه دنیا خریدار برای نازش یه عالم آرامش برای دل نازکش... یه تنهایی لذت بخش تو قایم باشک گندم زار.
اینهمه آرزو داره چون دل دختر کوچولو ، مثه شیشه است و راحت با سنگ غم میشکنه هیچ دستی هم برای نوازشش نیست.کسی اشکاشو پاک نمیکنه . دلش از تنهایی بغض داره هیچ گریه و درد دلی هم آرومش نمیکنه. عبادت هم براش شده همش نیاز و همش سکوت. بیایید براش دعا کنیم که خدا خودش سکوتو بشکنه.