تبليغاتX
نازنین گل یخ - تولدی دیگر
تولدی دیگر

دلم میخواد یه کاغذ سفید بردارم و با یه خودکار خط خطیش کنم...دوس دارم ببینم دلم چشه...حرفاشو بشنوم اما فعلا فقط بی تابی میکنه و خودشو به این ور اون ور میکوبه...حس خوبی نیس همراه با یه دل ابری شبیه هوای ابری بیرون پنجره انگار یه درد بی درمون رو دلم سنگینی میکنه.

خدایا پناه بر تو...

چهارشنبه شب برای دلداری به آیناز رفتیم خونه شون...شب قبل از زایمان...قبل از زایمان به شدت افسرده شده بود و گریه زاری میکرد.

برای 5شنبه بهش قول دادم که برم پیشش . صبح 5شنبه من و الهام هماهنگ کردیم که کی صبح بره کی عصر. ساعت 8:30صبح بیدار شدم برای انجام کارهای منزل و آماده کردن ناهار تا ظهر مرتب هم تماس داشتم با الهام و آرش و...

ساعت 1:20 بود که من رفتم پیش آیناز ..کجا؟..خوب اتاق انتظار زایشگاه . از ساعت 1:30تا ساعت 3 تنها بودم و گزارش لحظه به لحظه میگرفتم از احوال آیناز..ساعت 3 بود که آرش (همسر آیناز)و مادر و خواهراش اومدن همونجا ...ساعت 3:30 خبر دادن که مبارکه و نی نی سالم و تپلی هم داره. من به پدرشوهرم زنگ زدم و خبر دادم و مژدگانی هم گرفتم!

تا ساعت 7 هم توی بیمارستان بودیم تا آیناز رو ببرن تو بخش و خیالمون راحت شه. عصر هم یه سری رفتیم خونه مامان اینا و دیدیم که منتظره داداشن که بیاد و با هم برن خونه جدیدشونو تمیز کنن برای اسباب کشی.. خداروشکر خونه جدیدش بزرگتر و دلبازتره ..

ما هم که گوشه و کنار و هر از گاهی در مورد خواهرمون که در حال تصمیم گیری راجع به بزرگترین اتفاق زندگیشه و تحقیقات انجام شده مشورت میکردیم . انشالله نتیجه هر چی هست خوشبختیش و عاقبت به خیریش باشه.

میشه گفت اینروزها رنگای قشنگی توی زندگی موج میزنه اما قبول کنید این اتفاقات همچین خالی از استرس و نگرانی هم نیس. از طرفی فیل منم ای ی ی...با همه زوری که میزنم کمهِ کم وقتای تنهایی هوای هندوستان به  سرش  میزنه.همینطوری خیلی سعی میکنم که از ته دل راضی باشم .نمیدونم چرا وقتی من در حال تلاشم برای داشتن یه زندگی بی دغدغه  نیما بیخیال نمیشه. چند وقته همش از درد قلبش حرف میزنه و همین علاوه بر کم کردن تلاشم نگرانیم رو هم دو چندان میکنه.

تمام دیروز رو خونه آینازشون بودیم واقعا حوصله ام سر رفت بعلاوه اینکه از همون دیشب سرم درد گرفت صبح هم با سردرد بیدار شدم.راستی اسم نی نی شونم شد امیرحسین....

خط خطیهای ذهنم کمتر شده..دیگه انگار چیزی نمونده که نگفته باشم هر چند هنوزم آروم نگرفته اما خیلی بهتره.