تبليغاتX
نازنین گل یخ - بله برون!
بله برون!

اول صبح اومد دنبالمون ٬ وقتی دیدمش نشناختمش.هیچ تصویری هم از اون یادم نیومد .یادمه وقتی کوچیکتر بودم خیلی رفت و آمد داشتیم ..و بیشتر از اون برادرش تو ذهنم مونده که همبازیم بود و یه هو یه روز گفتن که از پیش ما رفته...اما خوب یادمه تو عالم بچگی مهمترین ویژگی که از اونها تو ذهنم مونده بود همون موهای طلایی و چشمای قهوه ای روشنشون بود.

سوار ماشین که شدیم به سختی سر صحبت رو باز کردم و اون بیشتر حواسش به خواهرم بود . خوب منم فرصت داشتم که خوب براندازش کنم.

هنوز  کارمون تموم نشده بود که آرش(شوهر دخترخاله ام آیناز) با مادرش در حالیکه نی نی چند روزه آیناز تو بغلشون بود سر راهم سبز شدن.من اولش دستپاچه بودم ..اما بالاخره تصمیم گرفتم ازشون جدا شم و برم با اونها حال و احوالی بکنم که طفلی امیرحسین رو آورده بودنش برای آزمایش خون به خاطر زردیش.

هنوز ساعت 9 نشده بود که منو به محل کارم رسوندن و رفتن.تو این چند روزه همش در حال دعا بودم و نگران اتفاقاتی که کنترلش از دستمون خارج بود.شب وقتی عمو و دایی و پدربزرگ و بزرگترهای فامیل دور هم جمع شدن کمی از استرسم کم شد .

ساعت 10:20 دقیقه مهمونها رسیدن و صحبتها و مراسمات تا ساعت 12:30 تموم شد.خاطراتمون زنده شد..روزی که الهام چادر رو به سرم کشید و انگشتر رو دستم کرد، محمد خیلی سنی نداشت تو تموم عکسها کنارم بود..دیشب لحظه ای که الهام چادر رو به سر زهره کشید و انگشترو دستش کرد من به محمد گفتم یادش به خیر بپر برو پشت زهره هم تو عکسا باشی هم .....

درسته که اون به کوچیکی قبل نیس  و نه مثه بچگیهاش راحت..که بخواهد تو جمعی خواهرشو ببوسه...اما دلم میخواست باشه (بگذریم که خیلی زحمتها افتاده بود گردن اون و آبجی کوچیکم و حسابی خسته شده بودن). 9 سال پیش وقت نامزدی ما ، برادر بزرگم سرباز بود و الان تو نامزدی زهره برادر کوچیکم سربازه.. خواهرشوهرِ من که چادر سرم کرد الهام بود ٬خواهرشوهر زهره هم درست هم اسم اونه!!!

بگذریم از این برادرزاده وروجکم عسل خانوم که حسابی اذیت کرد.. شلوغی خونه باعث شده بود نتونه بخوابه و البته اذیت که نه ..همون که همش یکی باید اونو بغل میکرد یا باش بازی میکرد که از کلافگی دربیاد،...

خدایا به حق این ماه عزیز ٬ دل عزیزانم رو از این وصلت هیچ وقت غصه دار نکن..انشالله همه خوشبخت بشن. فکر کنید تو این وضعیت طفلی زهره برای آروم شدن با من صحبت میکرد ٬ با منی که خودم استرس داشتم..البته سعی میکردم آرومش کنم.مثل امروز که من آرومم.خدارو شکر..آبجی گلم ٬ خوشگل خانم خوشبخت باشی.