صبح روز 19 اسفند سال 1386 : از 6 صبح تا 7:40 دارم باقی مونده اسباب رو بسته بندی میکنم... شب قبل هم که شب اول ربیع الاول بود و به سفارش یکی از دوستانمون تا نیمه های شب توی خیابونا و در پی مساجد بودیم تا پشت درِ 7 تا مسجد حاجاتمونو بگیم و انشالله حاجت روا بشیم. حالا از بار معنوی و خیرخواهی و ...بعضا دنیا طلبی هایی که تو حاجتها بود بگذریم فوق العاده کار معنوی جالبی بود....مردم پشت در همه مساجد شمع روشن کرده بودن و حضورشون همه جا محسوس بود...و خدا نزدیک بود...البته که اون سر جای همیشگیش بود ...دلهامون بود که نیمه شب در حریم خلوت یار جلا گرفته بود ..واقعا بی حکمت نیس که اینقد سفارش شده به عبادت شبانه....
در هر صورت صبح کمی بی حال نشستم پای کامپیوتر و برنامه مرخصیهامو مرور کردم...بعد هم بی هوا وارد محیط بلاگفا شدم ...هنوز خوندن یه کامنتو تموم نکردم که لبخد مهمونِ لبهام میشه و همینطور کامنتای غیر منتظره است که خوشحالی رو به خونه دلم میاره.....وای خدایا ..ممنونم.... چقد زود حاجت گرفتم! ![]()
از همه دوستانم که اومدن و تولدمو تبریک گفتن تشکر میکنم....از تک تکتون.
رویا جون
...دوست پر انرژی و سرزنده من ، شدی مشاور و سنگ صبور و رفیق شفیقم ..ممنونم از تبریکت و محمد آشنای مشترک من و رویا از حضورت ممنونم و انشالله به حق این شبِ بزرگی که گذشت، مشکلت حل بشه!
آب آتشگون عزیز(مامان راشین )، ندا.ح جون ..دوست جونام ....ممنونم از حضور پر مهرتون.
مهدی حمیدی عزیز ممنونم از متن زیبایی که برام نوشتی خیلی خوشحالم کردی...یه دنیا ممنون
.
فریدون عزیز شما که شرمنده کردید ..... از حضور و تبریک و دعوت کردن بچه ها ممنونم...![]()
امیر رضا(جان..با احتیاط عرض میکنم
)....برادر خوبم که همیشه و در هر زمان در حال احیای سنت حسنه امر به معروف و نهی از منکرید ...ممنونم از لطفت...(میشه بگید شما دفعه قبلی که از من کتک خوردید کی بوده که ایندفعه دومش بشه؟؟
)
و همه اونایی که ممکنه گذری رد بشید و تولدمو بهم تبریک بگید ازتون ممنونم......حتی شما دوست عزیز!![]()


