تبليغاتX
نازنین گل یخ - اینروزها..
اینروزها..

سلام.

زندگی در عین سادگی مساله پیچیده ایه و آدمها هم همینطور. بعضی از آدما ، از بودنشون ناراضین و بعضیها اینقد از خود راضین که اصلا به چون و چرایی انسان شدنشون فک نمیکنن...خیلی از آدمهایی که برای همنوعانشون مفید هم هستن، احساس کردن تا انسان واقعی بودن فاصله دارن و یه جورایی همیشه در جستجوی کمالن. خیلی های دیگه هم قبول کردن انسان بودن خوب یا بدش تقدیره و باهاش کنار میان. بعضیها در عین اینکه ماهیت انسانی خودشونو درک کردن ، به جای جستجوی کمال در ماوراء ، اون رو در درون خودشون جستجو کردن! که البته میشه به نوعی به عظمت خلقت هم رسید، اما برام عجیبه در عین درک قدرتهای ماورائی چطور نمیتونن متوجه بشن که فقط یه خازن کوچیک از یه نیروگاه عظیمن و فک میکنن تمام قدرتها در درون انسان یا طبیعت یا مخلوقات دیگه است.

یه عده با وجود کسب موفقیتهای پی در پی ، فروتنی و ایمانشون بیشتر میشه و عده ای برعکس ایمان کمی هم که داشتند از دست میدن.

درسته که هیچ دو آدمی دقیقا مثه هم نیستن اما یکی از بارزترین خصلت آدمای بزرگ فروتنیه هم در برابر مخلوق و هم خالق.

بازم درسته مفاهیم خوب انسانی اینقدر وسیعه که شاید در درون یه انسان همه یکجا جمع نشه ،خوب اونیم که خصلتهای خوب بیشتری داره ظاهری ساده و قلبی قابل لمس داره و ...یعنی همون چیزی که اغلب آدمها مثه کیمیا دنبالشن اسمشم میذارن دوست خوبی که در کنارش میشه احساس آرامش داشت. 

اینهمه هم خدا صدامون میکنه که با یاد خدا دلها آرامش میگیرد. یه دوست خوب که کانون همه خوبیهاست اون هم در حد کمالش. باز در جستجوی کیمیاییم در بین انسانها که همه هم میدونیم جائزالخطاست.

.

.

.

.

 وقتی آدم بی حوصله است بیشتر از هر موقعی فکر میکنه اونم از این فکرای بی سر و تهی که وقتی مینویسی رو کاغذ(یا به قول "هالی" تو  word) نمیدونی اصلا به درد میخورن یا نه! ولی حال اینروزهایم این است...دیگه ببخشید.

 

اینروزها....

ندانستن ها به سراغم اومده ، ذهنم با هر چیزی میجنگه ، خاطرات خیلی قدیمی که فراموششون کرده بودم مثه تیکه های یه فیلم خیلی قدیمی و خط خطی از جلوی چشام میگذره و دلمو تو مشت خودش فشار میده، دلم هوای کسایی رو کرده که شاید بیشتر از 2-3 ساله که ندیدمشون و دلتنگیم از اینه که گمون نمیکنم دیگه ببینمشون، چهره هاشون که از شدت دوری محو و تار شده از جلوی پرده چشام کنار نمیره ، نم اشکی و باز مثه یه بچه سر به راه  ، خودمو در پیچ و خم زندگی فراموش میکنم تا کمتر رنج ببرم ..فک کنم کمی خسته ام، کمی فقط کمی ، کم آورده ام. گاهی دلشوره و نگرانی بیادم میاره که تنها نیستم و کسانی هستند که اهمیت زیادی برام دارن.