تبليغاتX
نازنین گل یخ - گریه سکوت!
گریه سکوت!

دو شب پیش زنمو اومد پیشم و خواست که عکسای گوشیو و دوربینشو بعد از ویرایش رایت کنم. گوشیش هم مشکل اتصال به کامپیوتر داشت..وسط جابجا کردن عکسها ٬ عکس یه نوزاد با مزه بود..بی خبر از همه جا ازش پرسیدم این کیه؟

گفت مگه خبر نداری..بچه سمیه است...من که نتونستم ضد حال وارده رو مخفی کنم خیلی بی اشتیاق گفتم: اِ اِ بالاخره به دنیا اومد..

- آره بابا ۵-۶ روزه....تازه بچه منصوره هم بدنیا اومده

- مگه اون یه ماه دیرتر از سمیه نباید زایمان میکرد؟

- نه بابا اینا دیرتر گفتن والا هر دوشون با هم حامله شدن...(زنمو که از من بدتر دل پُری داره) میگه: اَه خیلی خوشم میاد مامانش منو سه چهار روز هم نگه داشته نازنین چرا خدا به اونا بچه میده و به ما نه؟ اگه بدونی چقد به خودشون مغرورن؟ انگار هنر خودشونه !

من طبق عادت سعی میکنم هر حرفی رو به زبون نیارم .میگم: خوب خدا بچه هاشونو سالم نگه داره ! ما رو هم بی نصیب نکنه.

در حالیکه هنوز بهش فکر میکنم و ذهنم درگیره...شب بعدش که میرم پیش آیناز میبینم اونم یه جورایی ترس بَرِش داشته٬ اونا هم انگار بعد ۹-۸ ماه نتیجه نگرفتن...سعی میکنم بهش دلگرمی بدم اما خوب یادمه آره...یادم میاد اوایل که من ناراحت بودم خود همین خانوم که اون موقع مجرد بود ٬ به من میگفت : تو اگه شوهرتو دوس داشته باشی اینهمه واسه بچه بی تابی نمیکنی و زندگیتونو تلخ نمیکنی ؟!! میبینی که شوهرت بچه نمیخواد تو هم بیخیال باش!!و..و... که همه حرفاش برای من بی ربط بود و فقط اعصابمو بیشتر به هم می ریخت.

اما خووووب....معنی علاقه به همسر طبق تعاریف اون الان کاملا برام مشخص شده  تموم بحثها و دعواهاشون برای بچه است...شاید منم میتونستم تو اون فرصت حرفاشو بهش برگردونم و بگم خوب اگه شوهرت بچه نمیخواد تو هم بی خیال شو یا........(اما تو کوه درد باش ٬ طاقت بیار و مرد باش!) دنیا کوچیکه آدما زود به هم میرسن!!!!!هر چند من از این تصادف اصلا خوشحال نشدم اما یه هشدار برای همه آدمایی که دنبال فرصتن برای آزار دادن دیگران با زبون و زخم زبون .